خرید بک لینک

اوستایی زبان ایرانیان باستان است زبانی که پیامبر ایرانیان باستان زرتشت کتابش (اوستا) را با آن نوشت و ایرانیان در قدیم به این زبان صحبت می کردند. بیشتر واژگان فارسی در زمان حاضری نیز ریشه در زبان اوستایی دارد.

در اینجا زبان اوستایی را به زبان ساده، همراه با ریشه، ارتباط آن با فارسیِ امروز و زبان‌های نزدیک‌تر به آن شرح می‌دهم — بر پایه منابع تخصصی معتبر انگلیسی و فارسی‌زبان که در دسترس هستند:
️ ۱. اوستایی چیست؟
اوستایی (Avestan) یک زبان بسیار قدیمی از خانوادهٔ زبان‌های هندواروپایی و به‌طور خاص از شاخهٔ زبان‌های ایرانی باستان است. این زبان بیشتر به‌عنوان زبان متن‌های مقدس زرتشتیان، اوستا، شناخته می‌شود — مجموعه‌ای از سروده‌ها، نیایش‌ها و متون دینی نوشته‌شده در هزاره‌های قبل از میلاد.
اوستایی به دو شکل عمده وجود دارد:
اوستایی کهن (Old/Gathic Avestan): زبانِ قدیمی‌ترین بخش‌های اوستا — سروده‌های گاتا — که بسیار کهن و با ساختار نزدیک به زبان‌های هندواروپایی اولیه است.
اوستایی جوان (Younger Avestan): شکل زبان در بخش‌های بعدی متون اوستایی که ساختارشان ساده‌تر و نزدیک‌تر به زبان‌های ایرانی بعدی است.
اوستایی تا حدود حدود قرن چهارم پیش از میلاد احتمالاً به‌عنوان زبان گفتاری در بخش‌هایی از آسیای مرکزی و شمال‌شرق ایران کاربرد داشته، اما بعدها فقط به‌عنوان زبان مقدس حفظ شد.
۲. ریشهٔ زبان اوستایی
اوستایی بخشی از زبان‌های ایرانی باستان است که خود زیرشاخه‌ای از خانوادهٔ بزرگ زبان‌های هندواروپایی محسوب می‌شود.
به‌طور دقیق‌تر:
قبل از تقسیم به زبان‌های مختلف، زبان‌ اجداد اوستایی و فارسی یک زبان واحد ترکانده شدند که به آن پروتو-ایرانی (Proto-Iranian) می‌گویند.
پروتو-ایرانی خود از شاخهٔ بزرگ‌تر پروتو-هندواروپایی (Proto-Indo-European) می‌آید — زبانی فرضی که بسیاری از زبان‌های اروپایی و آسیایی را به هم مرتبط می‌کند.
در همان دوران، شاخهٔ دیگری به‌نام پروتو-هندوآریایی وجود داشت که بعدها به زبان‌های هندی و سانسکریت منتهی شد. اوستایی با سانسکریت شباهت‌های ساختاری زیادی دارد چون هر دو از آن نیای مشترک آمده‌اند.
۳. ارتباط اوستایی با فارسیِ در زمان حاضر
اگر بخواهیم ساده بگوییم: اوستایی خودش مستقیماً به فارسیِ کنونی منتهی نشده.
چرا؟
زبان فارسیِ امروز از مسیر دیگری آمده — از فارسی باستان → فارسی میانه (پهلوی) → فارسی نو (Modern Persian).
اوستایی یک شاخهٔ جداگانهٔ ایرانی بود که زبان فارسیِ کنونی فرزند مستقیم آن نیست.
با این حال:
هر دو (اوستایی و فارسی) از نیای مشترکِ پروتو-ایرانی برگرفته‌اند، بنابراین اشتراکات واژگانی و ساختاری با هم دارند.
بسیاری از واژه‌های اوستایی در زبان‌های ایرانی بعدی — از جمله فارسی — ردپای مشابه دارند (برای نمونه واژه‌هایی مثل āpas = آب در اوستا که ریشهٔ مشترک با واژه‌های آبی در فارسی و هندی دارد).
به بیان دیگر: اوستایی یک خویشاوند باستانیِ فارسی است و نه پدرِ مستقیم آن.
۴. نزدیک‌ترین زبان‌ها به اوستایی در روز جاری
چون اوستایی زبان زنده نیست و نسل‌های بعدی زبان‌های ایرانی آن را ترک کرده‌اند، هیچ زبان امروزی دقیقاً از آن نشأت نگرفته است.
اما از نظر رفتاری و شاخهٔ زبانی:
زبان‌های ایرانی شرقی
به‌دلیل اینکه اوستایی احتمالاً در مناطق شرق ایران باستان رواج داشته، زبان‌های امروزی زیر بیشترین شباهت‌ها را با آن دارند:
پشتو (Pashto) — یکی از زبان‌های شرق ایران؛ برخی زبان‌شناسان معتقدند شباهت‌هایی با ساختار اوستایی دارد، گرچه قطعیت در این مورد وجود ندارد.
زبان‌های پامیری (که در کوهستان‌های تاجیکستان و افغانستان گویشور دارند) — به‌طور ژنتیکی به شاخه شرقی ایرانی نزدیک‌اند و شباهت‌های تاریخی و ساختاری با اوستایی دارند.

اسم های اوستایی و زرتشتی

سغدی، خوارزمی و دیگر زبان‌های ایرانی باستان — اگرچه منقرض‌شده‌اند، اما از نظر تاریخی پیوند نزدیکی با اوستایی داشته‌اند.
زبان‌های غربی
زبان‌هایی مثل فارسِ در زمان حاضر، کردی، لُر و تالشی همگی از خانوادهٔ ایرانی هستند ولی از شاخهٔ متفاوتی (غربی) آمده‌اند و به‌طور نسبی از اوستایی دورترند.

اسامی زردشتی (اسم های زرتشتی)

نام اوستایی | معنی اسم

آتبین اسم اوستایی، āthvoya) 1- به معنی از خاندانِ «آثویه»؛ معنی آتبین در ثبت احوال این چنین آمده: (در دساتیر): نفس مفصل و نیکوکار و صاحب گفتار و کردار نیک و اسعدالسعدا معنی شده است. (اَعلام) (در شاهنامه) پدر فريدون كه صورت درست آن همین گونه (آتبین) است؛ [ناسخان در رسم الخط آن را به «آبتین» تبدیل کرده‌اند، اما در سنسکریت āptiyā با تقدیم باء فارسی بر تاء آمده «بارتوله ۳۲۳» و بنابراین آبتین نیز محملی پیدا کند. طبری«افریذون ‌ابن ‌اثفیان» (ج۱ص۹۹)، بیرونی«اثفیان» (آثارالباقیه۲۲۶)، مجمل‌ التواریخ ‌والقصص ص۲۶ «اثفیال= اثفیان»، شاهنامه «آبتین» (نقل از برهان قاطع، به اهتمام دکتر معین، ص۱۳، پاورقی آتبین)].

آترینا(آتَرین+ا (پسوند نسبت))،منسوب به آترین. مرور مفصل: آترینا.

آتین(در زند و پازند) ۱- موجود شده، پیدا گردیده؛ ۲- به هم رسیده.

آراد معنی آراد و اکثر نام ها روی بلاگمون هست: فارسی نام

آرتا نام اوستایی مقدس، راست گفتار، درست کردار. تحلیل مفصل: اسم آرتا.

آرش اسم اوستايي ۱- درخشنده؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام یکی از تیراندازان زمان منوچهر.

آرمیتا نام اوستایی دختر به معنی پارسا، پاک، فروتن. مرور مفصل: اسم آرمیتا.

آسنا ارفع، بلندتر، عالیتر. شرح جامعتر: اسم آسنا.

آسو ۱- (در کردی) به معنی افق طلایی؛ ۲- (در پهلوی) صورت پهلوی واژه «آهو».

آناهیت (اسم اوستایی دخترانه معادل نام محبوب آناهیتا.

آناهیتا بی آلایش، پاک، به دور از آلودگی و ناپاکی؛ ۲- (در اساطیر). تحلیل دقیق: اسم آناهیتا.

آناهید= آناهیتا.

آنیتا اسم اوستایی دختر. آنیتا یعنی آراستگی، مهربانی، خوشرویی. آناهیتا. مرور جامع: اسم آنیتا.

آوید دانش، خرد، عقل. در زبان اوستایی کلمه‌های «آوید، وید، ویدا» معنی دانش و خرد دارند.

اَروند (اوستایی، aurvant) (در تفسیر پهلوی، arvand) 1- تند، تیز، چالاک، دلیر.

اسفند (اوستایی) ۱- (= اسپند) مقدس؛ ۲- (در گاه شماری) ماه دوازدهم از سال شمسی.

اسفندیار (اوستایی) ۱- مقدس آفریده یا آفریده (خرد) پاک؛ ۲- (اَعلام) (در شاهنامه).

الوند (در اوستا) ۱- تندمند و دارای تندی و تیزی؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام کوهی است.

امیرسام (عربی ـ اوستایی) از نام‌های مرکب، امیر و سام. تبیین مفصل: اسم امیرسام.

اوستا نام اوستایی پسر به معنی ۱- اساس، بنیاد، پناه، یاوری؛ ۲- (اَعلام) ۱) کتاب مقدس ایرانی.

اهورااسم پسرانه اوستایی. (در ادیان) به لغت اوستا وجود مطلق و هستی بخش اهورا مزدا هستی.

بامی (اوستایی) ۱- درخشان؛ ۲- (اَعلام) ۱) لقب شهر بلخ؛ ۲) صفت شهر اوشیدر.

بردیا ۱- (در یونانی، smeydis)؛ ۲- (در اوستایی) به معنای «بلند پایه». شرح بیشتر: اسم بردیا.

برزو ۱- (اوستایی) تنومند، بلند پایه؛ ۲- (اَعلام) ۱) نام پسر سهراب پسر رستم.

بلاش ۱- از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند کوچک یزگرد دوم پادشاه ساسانی و نوزده. از اسامی پسر شاهنامه ای.

بهرام۱- به معنای «در هم شکننده مقاومت»؛ ۲- (در گزارش پهلوی اوستا، varhrān،v

بهمن۱- (در اوستایی، vohumana)؛ ۲-(در پهلوی، vahuman) نیک اندیش، به منش

پرشان (از اوستایی، paršāna)، رزمجو .

پروین (اوستایی) ۱- (در نجوم) دسته‌ای از شش ستاره درخشان در صورت فلکیِ ثور.

پشوتن۱- فداکار؛ ۲- (در اوستایی، pesho tanu) به معنی محکوم تن.

تهمورث (در اوستایی، taxmo urupa) (= طهمورث) ۱- به معنی قوی جثه و نیرومند.

جاماسب (اوستایی، jāmāspa) 1- به معنای دارای اسب درخشان؛ ۲- (اَعلام) نام برادر. مشابه اسم لهراسب.

چمران (اَعلام) ۱) نام پارسایی در یشتِ سیزدهم (اوستا) ؛

خجسته (اوستایی) ۱- مبارک، فرخنده؛ ۲- (در موسیقی ایرانی) گوشه‌ای در دستگاه نوا. NameFarsi.com

دیانا ۱- (اوستایی) نیکی رسان، نیکویی بخش؛ (در اسطوره‌های رومی) الهه ماه.

دینا ۱- داور، داوری؛ ۲- ‌(در اوستایی) دین؛ ۳- (در عبری) (= دینه) انتقام یاف.

رانیکا (اوستایی) پسندیده و دوست داشتنی.

روشنک نامی اوستایی (زردشتی) به معنی ۱- روشن؛ ۲- (در گیاه شناسی) نام گیاهی است (شاتل)؛ ۳- (اَعلام).

زرتشت ۱- دارنده شتر زرد، زردشت؛ ۲- (اَعلام) پیامبر ایران باستان از خانواده‌. بیان جامعتر: اسم زرتشت.

زریر ۱- تیز خاطر؛ ۲- سبک روح؛ ۳- نام گیاهی (اسپرک)؛ ۴- (در اوستا)

ساتیار (اوستایی) از نام‌های زرتشتی که گونه دیگر آن به نظر میرسد سادیار باشد. هم چنین از سرداران داریوش هخامنشی بوده است.

سام (در اوستایی) ۱- به معنی سیاه؛ ۲- نام خانواده‌ای ایرانی.

ساینا ۱- (اَعلام) نام خاندانی از موبدان زرتشتی؛ ۲- (در طبری) ساکت .

سپنتا پاک و مقدس.

سوشیانت (اسم اوستایی) ۱- به معنی نجات دهنده؛ ۲- (اَعلام) منجی موعود در دین زرتشتی.

شمیسا (= شمسا)

فرهام (اوستایی) نیک اندیش. از واژه (اوستایی) «فرایوهومت».

کارن (= قارِن)، ن قارِن. اسم پسر محبوب در دهه اخیر.

کیارش (از کی + آرش)، ۱- در اوستا «kavi arshan» به معنی کی و شهریار دلیر.

کیومرث (= گیومرت)، ۱- زنده فانی. جزء اول «گیو» و «گیه» به معنی جان و زندگی .

لهراسب ۱- در اوستایی به معنی صاحب اسب تندرو. ۲- صفتی برای خورشید.

مایا ۱- اسم اوستايي. مایا یعنی منش نیک، بخشنده. ۲- (اَعلام) ۱) (در روم باستان) اِلهه.

مزدا نام اوستايي ۱- به معنی دانا ؛ ۲- (در ادیان) در آیین زرتشتی به خدا اطلاق

مزدک (= مژدک) (اَعلام) مزدک: [قرن ۶ میلادی] پسر بامداد است که گوین

مهرآذر (مهر = مهربانی و محبت + آذر = آتش)، ۱- آتشِ مهربانی و محبت؛ از اسامی مهر و اسامی آذر.

مهیا اسم دختر اوستایی، بزرگ.

میترا (اوستایی) ۱- مهر، خورشید؛ ۲- پیمان؛ ۳- (= مهر)، مهر.

مینو در ادیان بهشت و فردوس را گویند؛ در زبان پهلوی این واژه مینوک و صورت اوستایی.

ناهید در نجوم به سیاره زهره گویند. دومین سیاره منظومه شمسی به نسبت فاصله از خورشید. از اسامی ایرانی در منظومه شمسی.

نرسی (اوستایی) این نام شاید “جلوه مرد” یا “جلوه مردمان” باشد.

نریمان (= نیرم) به معنی نر منش، مرد سرشت و دلیر و پهلوان. تبیین بیشتر: اسم نریمان.

وستا اسم دخترانه اوستایی ۱- (= اوستا) اوستا؛ ۲- (در ادیان) کتاب مقدس زردشتیان.

وندا ۱- (در زند و پازند) خواهش و خواسته؛ ۲- (در اوستا) ستایش کننده، نیایش کننده.

ویانا (نام اوستایی) فرزانگی، بخردی، دانایی.

ویونا وَیُو (در سنسکریت) = عروس و (در اوستایی) = ازدواج کردن + نا.

هرمز (اوستایی) (= ارمز، ارمزد، اورمزد، هورمز و هورمزد)، (در ادیان) اهورام.

هورا ۱- (در سانسکریت) سورا (هورا) یک قسم شربت است که در بند چهار آفرینگان.

هیربد ۱- آموزگار، معلم؛ ۲- شاگرد، آموزنده؛ ۳- رئیس آتشکده. هیر به معنی آتش است و بد به معنی نگهبان.

یانا اسم زیبای اوستایی به معنی نیکی رسان، نکویی بخش؛ ۲- (در ترکی) در حال اشتعال.

یسنا اسم اوستایی دختر هم ریشه با یشت، در لغت به معنی پرستش، ستایش، نماز، جشن. یسنا از نام هایی هست در دهه اخیر بسیار نزد ایرانیان محبوب شد.

منابع کتاب Zoroastrians: Their Religious Beliefs and Practices و سایت نام فارسی.

برچسب: نویسنده: ستایش اسدی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 7:55

صفحه بندی